سلام دوستان عزیزم
دو سال از اخرین پست وبلاگم گذشت... داشتم پست های قبلیم رو می خوندم. چه داستان طاقت فرسایی
راستی... من امروز مدیر شرکتی هستم که خودم دو سال پیش تاسیس کردم.
و دو شعبه داره در دو شهر مهم ایران
در کمتر از یک سال دو شعبه زدم و برند مطرحی تو صنف و شهر خودش شده این شرکت![]()
عجیبه. خیلی عجیبه... شاید بگید چی؟ به نظرم پست های این بلاگ رو بخونین متوجه میشید. خیلی عجیبه و خدا رو شکر . خدایی که تنهام نزاشت...
هووووف ! تدریسم در دانشگاه لول بالایی رفته و شرکتم هم زدم...
و چالش هایی که دو سال پیش داشتم الان نگاه می کنم میبینم در برابر چالش هایی که کسب و کار و شرکتم رو به رو هست چیزی نبوده
نامه ای که در 26 سالگی نوشتم رو دوباره خوندم(پایین تر هست)
چشم پیمان کوچک ... چشم...


